خاطرات یک درخت - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 6:36
روزی روزگاری یک روز سرد زمستانی بود بیدار شدم هوا بسیار سرد بود اطرافم را نگاه کردم بسیار تاریک بود صدای چند نفر به گوش میخورد به زحمت خودم را تکان دادم تا ببینم صدا از کدام طرف است صورتشان را نمیتوانستم ببینم ولی به نظرم سه نفر بودند یکی با صدای پهن و کلفت که بنظرم بسیار از من بزرگتر بود طناب هایی ...
قطرات باران پشت شیشه - تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 12:25
اول شب بود و باران می امد شیشه خیس شده بود و هوا کم کم سرد تر میشد .از پشت شیشه بوی خاک می امد خیلی دلنشین بود همینطور که هوا سرد تر میشد ثانیه ها و دقیقه ها کند تر میگذشت به نیمه ی شب رسید و من غرق تماشای باران شده بودم به اسمان نگاه کردم اسمان رنگ زیبایی داشت وقتی غرق تماشای اسمان از پشت شیشه شده ...
خانه ای با بچه های شلوغ - تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 12:25
در زمان های قدیم مردم بسیار بچه به دنیا می اوردند ، در یک شهر گل الود وخسته کننده در یک خانه یک بچه به دنیا امد روز ها ماه ها و سال ها گذشت انها همسایه ی ما بودند روز ها ماه ها یا شایدم سال ها گذشت زمان برای مثل چرخش عقربه ی ساعت که از ساعت ۱ تا ۲۴ میچرخد سریع بود درک درستی از زمان نداشتم یک روز حس ...